حسن البنا (متوفاى 1368 هـ . ق.)
پیروزى کمال آتاتورک در برگرداندن نظام سیاسى عثمانى به رژیم جمهورى، موجى از اندیشه ى جدایى سیاست از دین را در محافل روشنفکرى جهان اسلام به وجود آورد. شرایط سیاسى ـ اجتماعى ناشى از جنگ بین المللى اوّل و اوج گرفتن تفکر ناسیونالیستى، بر گسترش این موج فکرى در مصر افزود. شاید مصر آن روزگار بیش از کشورهاى عربى و اسلامى دیگر در معرض تهاجم سکولاریزم و دین زدایى قرار گرفت.
در چنین شرایطى حسنالبنا که مبارزه ى سیاسى را بدون مبارزهى فرهنگى و دستیابى به هویت اسلامى و استقلال فرهنگى، بى نتیجه مىدانست و خطر سیاست دین زدایى را کمتر از خطر استعمار نمى شمرد، در برابر این خطر جدید ایستاد و جمعیت اخوان المسلمین را به منظور سازماندهى حرکت اسلامى خود در سال 1347 هـ . ق. در اسماعیلیه تأسیس کرد.
نظرات ()توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی یه روز که خیلی خسته بود کنج اتاق نشسته بود یه دزد رند ناقلا شیطون و بدجنس و بلا اومد و یک کیسه آورد کاکلی رو دزدید و برد تنگ غروب که فلفلی رفت به سراغ کاکلی نه آب بود و نه دونه بود نه کاکلی تو لونه بود داد زد و گفت مرغ کاکلی توپول موپولی دست و پا گلی نوک حنایی ، کجایی ؟ فلفلی هی صدا زد اما جواب نیومد تنها یه رد پا به جا مونده بود اون دوروبرا آقا فلفلی قبا به تن شال به کمر گیوه به پا کلاه به سر یه کوزه آب یه سفره نون از توی ده اومد بیرون کدخدا گفت اوقور بخیر مگه با ما قهری فلفلی ؟ عازم شهری فلفلی؟ فلفلی گفت اون مرغ زرد پا کوتاه کاکل حنای نوک طلا که صد تومن می خریدنش نمی دادمش دزده گرفت و بردش میرم که پیداش بکنم دزده رو رسواش بکنم یکسره رفت ارومیه تا ببینه کی به کیه اینور و دید اونورو دید اینجاواونجا سرکشید نه مرغودید،نه دزدو دید ازاونجا رفت به تبریز منظره هاش دل انگیز اینجاواونجا سرکشید نه مرغودید،نه دزدو دید ازاونجا شد سوار فیل یکسره رفت به اردبیل کوه سهند و سبلان سرکشیده به آسمان از پشت کوه سرک کشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از اونجا رفت به آستارا شهر قشنگ باصفا گوشه کنارا سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از آنجا بی معطلی یکسره رفت به انزلی میان دریا کشتی بود ماهی به این درشتی بود تو کشتی ها سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رفت به شهر رشت اینور و گشت ، اونوروگشت تو شالیزارها سرک کشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از اونجا رفت به لاهیجان مردم خوب مهربان شهر به این مصفایی سرتاسرش باغ چایی یه گشتی توی کوچه خورد یه عالمه کلوچه خورد اینجارو گشت،آنجاروگشت از تنکابن هم گذشت عروس شهرهای شمال مرکز باغ پرتغال از آنجا بامینی بوس یکسره رفت به چالوس اینجا و آنجاسرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از بس که هی بارون آمد از آنجاهم بیرون آمد نشست توی سواری رفت توی شهر ساری دومترونیم پارچه خرید نه مرغودید ، نه دزدو دید از اونجا شاد و خندون رفت توی شهر گرگان ترکمن های اسب سوار دنبال هم قطار قطار تودشت و صحرا سرکشید نه مرغودید ، نه دزد و دید از اونجا بیرون آمد رفت توی شهر گنبد گنبد قابوس اینجاست ببین،ببین،چه زیباست اینجا واونجا سرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از توی شهر گنبد یکسره رفت به مشهد وقتی به صحن نو رسید یکدفعه کدخدا رو دید کدخدا گفت:سفر بخیر همه جا رو گشتی فلفلی چه طوری مشتی فلفلی؟ تنها میای تنها میری بگو ببینم کجا میری؟ فلفلی گفت:دارم یه جای دور می رم به شهر نیشابور می رم هندونه هاش چه عالیه حقا که جاتون خالیه تو جالیزها سرک کشید اینجا واونجا سرکشید سوار سوار ، پیاده سوار خودشو رسوند به سبزوار سرتاسرش باغ هلو یا هلوهلوبروتوگلو از آنجا رفت به شاهرود آب و هواش چه خوب بود وقتی رسید به دامغان پسته خرید فراوان از اونجارفت به گرمسار خربزه های آبدار از اونجا رفت به تهران شهر بزرگ ایران شهر نگو ، شهر فرنگ هر چی بخوای ، از همه رنگ توی شلوغی سرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از شلوغی کلافه شد عازم شهر ساوه شد هواپراز بوی بهار زمین پر از باغ انار اینجارودید،آنجارودید رفت و به شهر قم رسید سوهان فرداعلا شیرین مثل حلوا حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی به شهر کاشان که رسید اینجا دوید،آنجادوید عقرب و قالی یک طرف گلاب عالی یک طرف تو گلزارها سرک کشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از اونجا رو به پایین رفت به نطنز ونایین از اونجا رفت به اصفهان اینجا کجاست نصف جهان ساختموناش قشنگ قشنگ با کاشی های رنگارنگ توساختمون ها سرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید اسباباشو چید توی ساک از اصفهان رفت به اراک اینجاوآنجاسرکشید انگور بی دانه خرید چه انگوری چه انگوری مثل چراغ زنبوری همراه یک مسافر شد راهی ملایر تو کوچه و تو بازار کشمش و شیره بسیار اینجا و اونجا سرکشید نه مرغودید ،نه دزدو دید از ملایر دوان دوان دوید به سوی همدان بدون هیچ معطلی رفت ورسید به بوعلی پای پیاده شد روان از همدان به باختران اینجا و اونجا سرکشید چیزی به جز گیوه ندید از باختران راه افتاد بسوی خرم آباد به خرم آباد که رسید نه مرغودید ، نه دزدو دید از اونجا رفت به دزفول هر کی به کاری مشغول از اونجا با یه پرواز پرید تو شهر اهواز وقتی رسید غروب بود صحبت تانک و توپ بود تو اهواز هم نایستاد تنگ غروب راه افتاد از توی شهر اهواز یکسره رفت به شیراز حافظ وسعدی را ببین چه دل فزا چه دل نشین اینجا دوید،اونجا دوید گوشه کناروسرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید رفت و به شهر یزد رسید قطاب و باقلوا خرید پشمک و زولبیا خرید شد عازم رفسنجان از اونجا رفت به کرمان شهری که قالی داره زیره ی عالی داره اینجا و اونجا سرکشید نه مرغودید ، نه دزدو دید از پشت کوه تفتان شدعازم زاهدان اینجا و اونجا سرکشید یک ردپای تازه دید روی شتر سوار شد عازم چابهار شد دوروبرونگا کرد ردپاشو پیداکرد این همه آزارم دادی بالاخره، گیر افتادی حالا می خوای چی کار کنی ؟ کدوم طرف فرار کنی؟ نه اینوری نه اونوری یه راست برو کلانتری ای مرغ زرد پا کوتا کاکل حنای نوک طلا هی دنبالت دویدم رنج سفر کشیدم خوب شد که پیدات کردم الانه برمیگردم می برمت به خونه می دمت آب و دونه دونه بخور که چاق شی سالم و سردماغ شی شاعر : منوچهر احترامی
نظرات ()به نام خدا
شما واقعا خودتو انقلابی میدونی ؟
فکر میکنی چه کسایی تو این مملکت انقلاب کردن؟
همون کسانی که امریکا و امریکایی جز خواب ورویاهاشن تو این مملکت انقلاب کردن؟
فکر میکنی مردم کاخ نشین شمیرانات و بالای شهر انقلاب کردن؟
نه عزیز دلم اشتباه نکن؟
تا حالا به صحبت های رهبر انقلاب ایران خمینی کبیر گوش دادی ؟ گفتم خمینی نه داریوش و کورش که خود امام میگه از اینها ظالم تر تو ایران زمین نبوده دلیلش همون داستان ساده مرد کفاش بود که گفت هزینه لشکر ایران رو میدن بگذارید پسرمنم درس بخونه و با سواد بشه؟
این دولت هر چی نداشته باشه حداقل وطن فروش نیست ؟ که خودشو بندازه توی دامن امریکا و انگلیس که دیگه دویست ساله که دستشون رو شده
همه به اسم روباه پیر میشناسنشون عزیزم روباه صفت آدم های خوب نیست اشتباه نکنی؟
آدم انقلابی تا قبل از این یکبار برای رضای دختر همسایتون هم که شده الله اکبر گفته بودی؟
این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست . برای شما اصلا مفهوم و معنایی هم داره ؟به خدا که نداره؟
همیشه اون پیر سفر کرده ورد کلامش این بود یک تار موی این کوخ نشینان به از همه دنیای کاخ نشینان کافر
بخدا این جونها یه بار دیگه هم توسط همین امریکای خون خوار بدام افتادن واز دامن این مملکت جداشدن و تحت عنوان مجاهدین خلق سی ساله هنوزکه هنوزه هر روز توی این مملکت بمب میگذارن؟
که شاهکاربزرگشون همین اواخر بمب حرم امام رضا بود؟میدونی حداقل چند نفر کشته شدن؟ و کدوم حرم با شرافتی و باعظمتی بالاتر از حرم امام رضا؟
میدونی که تمام مردان بزرگ همین انقلاب رو که تو اداشو میکنی همین بظاهر جوانهای تحصیلکرده به شهادت رسوندن؟مطهری ؟ بهشتی؟ میدونی این همه زحمت بخاطر خودشیرینی همین گروه بود که انرژی هسته ای باید برای ایرانی مثل یه رویا دست نیافتنی بشه؟
این علامت سوالهای یعنی بیاد میاری این مطالب رو یا نه؟
هدف ما رو پیر جماران مشخص کرده هدف اسلام عزیز اسلام عزیز
ما مکلفیم به انجام وظیفه ؟
خدایا خدا لعنت کنه اونهایی که مثل دا روغوه ناینگهام یه سکه انداختند وسه تا رای مردم ایران با اعمال زشتشون سوزوندن؟
خدایا تو داد ما رو از این جماعت بظاهر متمدن بگیر.
اگه تمدن اینه که جماعت امریکای دارن پس شما هم آدم های بسیار متمدنی هستید؟
آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست هرکجا هست خدایا بسلامت دارش
اما خدا وعده داده توی قران عزیز به همه مستضعفان عالم که دولت کریمه مهدی موعود خواهد امد و عدل برقرار می شود ؟و زمین به ایشان خواهد رسید.ان شاء الله
جواب این آقایون که میگن:
آقای احمدی نژاد با ملتی که سابقه انقلاب داره اینطوری رفتار نکن . ایران شاهی رو بیرون کرد که همه دنیا طرفدارش بودن . تو و حکومت تو که جز ۴تا کشور عقب افتاده طرفداری نداره . http://www.ruined-iran.blogfa.com/
نظرات ()گفتــی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتـی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گـفتـــــی ز بخــــت بد اگر ناگه رقــــیب آید ز در
گفــتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های مـــی، گــر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نــوش لبـــــم آن را گــــوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خـود را در او عریان تماشا می کنم
گفتـــی که از بـی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم کـــه با یغــــماگران بــــاری مدارا می کنم
گفتی که پیــوند تو را با نقد هــــستی می خرم
گفــتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم
گفــــــتی اگــر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفــتم که صد ســـال دگر امروز و فردا می کنم
گفتــی اگر از پای خــــود زنجیر عـشقت وا کنم
نظرات ()زندگی نامه ی ارنستو چگوارا
زندگی نامه بسیار کوتاه از ارنستو چگوارا
دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته ۹ اکتبر، ۱۹۶۷) که بیش تر بهنام چهگوارا یا الچه شناخته میشود، پزشک ،چریک ،سیاستمدار و انقلابی مارکسیست ،درِ آرژانتین زاده شد.
گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد.چهگوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او بهوسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایهگرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیهرا به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآور تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.
زندگی نامه
چه گوارا در روساریو دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایشهای چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگهای داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا ده لاسرنا - نام کامل چه _ در چهاردهم ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.
وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند همه ی آمریکای لاتین را به همراه دوستش آلبرتو گرانادو در 1952 گشت زده و همچنین کتابی بسیارشناخته شده- که فیلم آن نیز ساخته شدهاست -به نام «خاطرات موتور سیکلت» در بیان خاطرات این سفر نگاشته است.
مرگ
در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوههای آند) چهگوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی میشد درآمده و دستگیر شدند،چند روز بعد توسط سربازان بولیویایی با خونسردی و به وسیلهٔ رگبار مسلسل به قتل رسید. بقایای جسد چه گوارا در 1997 پیدا شد و به کوبا انتقال یافت.در سانتا کلارا بنای یادبودی برای او ساخته شده است.وی در این شهر در جریان جنگ های انقلابی کوبا پیروزیهای شگرفی آفریده بود.
نظرات ()زندگی نامه ی ارنستو چگوارا
زندگی نامه بسیار کوتاه از ارنستو چگوارا
دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته ۹ اکتبر، ۱۹۶۷) که بیش تر بهنام چهگوارا یا الچه شناخته میشود، پزشک ،چریک ،سیاستمدار و انقلابی مارکسیست ،درِ آرژانتین زاده شد.
گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد.چهگوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او بهوسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایهگرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیهرا به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآور تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.
زندگی نامه
چه گوارا در روساریو دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایشهای چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگهای داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا ده لاسرنا - نام کامل چه _ در چهاردهم ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.
وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند همه ی آمریکای لاتین را به همراه دوستش آلبرتو گرانادو در 1952 گشت زده و همچنین کتابی بسیارشناخته شده- که فیلم آن نیز ساخته شدهاست -به نام «خاطرات موتور سیکلت» در بیان خاطرات این سفر نگاشته است.
مرگ
در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوههای آند) چهگوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی میشد درآمده و دستگیر شدند،چند روز بعد توسط سربازان بولیویایی با خونسردی و به وسیلهٔ رگبار مسلسل به قتل رسید. بقایای جسد چه گوارا در 1997 پیدا شد و به کوبا انتقال یافت.در سانتا کلارا بنای یادبودی برای او ساخته شده است.وی در این شهر در جریان جنگ های انقلابی کوبا پیروزیهای شگرفی آفریده بود.
نظرات ()مزار شریف
یا
بارگاه منسوب به امام علی (ع)
نویسنده: سلطانحسین تابنده
بازنویسی:(سید مرتضی حسینی شاه ترابی)
(این مقاله که خدمت شما دوستداران تاریخ کشور افغانستان تقدیم میشود نگاشتهای است از یک نویسندهی ایرانی به نام سلطان حسین تابنده که در اواخر دههی چهل خورشیدی به مزار شریف سفری داشته است و حاصل سفر و مطالعات خود را طی یک گزارش در اردیبهشت ماه سال 1339خورشیدی در شمارهی نخست از دورهی چهارم نشریهی "مجموعهی حکمت" که در شهر قم نشر مییافته، منتشر کرده است. این مقاله از آنجایی که قریب به نیم قرن پیش تدوین شده و منابع مورد استفاده آن اکنون نادر و نایاب شده است، نوشته ای ارزشمند و درخور توجه است. نکته دیگر اینکه نگارندهی آن کوشیده است در حد امکان امانتداری در گزارش را رعایت کند.
با توجه به آنچه بیان گردید و برخی ملاحظات دیگر، این مقاله انتخاب و بازنویسی شد و به جهت رعایت امانت بدون کم و کاست منتشر گردید. در پایان این مقدمه از آقای محمد علی متقی که در دستیابی من به این مقاله نهایت همکاری را نمودند تشکر و قدردانی مینمایم.).
نظرات ()رکود اقتصادی نظام سرمایه داری وارد یکی از بحرانهای ادواری دیگر شده است
در اثر پیدایش روحیه معنویتگرا در میان متفکرین، جهان بینی پوزیتیویستی متکی بر علوم تجربی شروع به درز برداشتن کرد. نه تنها در عرصه فلسفه بلکه در علم حیات و حتی فیزیک تعدیلات جدی رونما شد و دانشمندان دیگر به قطعیت علم آن طور در قرن نزده معتقد بودند باور نداشتند. از جانب دیگر مطالعات انسان در زمینه های روانشناسی، جامعه شناسی و فرهنگ شناسی روشن ساختند که انسان فرو رفته در خواست ارضای امیال طبیعی، انسان ناقصی است
نظرات ()